تبليغاتX
لحظه ها با آریان
لحظه ها با آریان



گپی با سیامک

  خوب، يه مقدار از خودتون بگوييد؟
    سيامك خواهانی هستم. حدود 26 سال سن دارم. مدت زيادی است كه كار موسيقی می كنم. توی يك خانواده هشت نفری بزرگ شدم. 6 خواهر و برادر هستيم. پدرم جراح هستند و مادرم ليسانسه بيولژی هستند. چهار خواهر بزرگ تر دارم و يك برادر دوقلو به نام سياوش خواهانی كه تار می نوازد. هر دو دانشجوی رشته دامپزشكی هستيم. تمام خواهرهايم پزشكی خوانده اند ولی خوب تخصص های مختلف. در شهرك غرب هم بزرگ شدم.
    
    غير از شما چه كسانی در خانواده اتان فعاليت هنری دارند؟
    در خانواده ما دو نفر هستيم كه كار موسيقی انجام می دهيم كه خوشبختانه به صورت حرفه ای درآمده. من و برادرم كه از سن كودكی شرورع كرديم و تا الان هم ادامه داشته و دارد.
    
    ايشان هم به طور حرفه ای كار می كنند؟
    بله. مدتی با گروه محمد خاكپور همكاری می كردند و مدتی هم با گروه محمدرضا عيوضی و الان هم دارند گروهی تشكيل می دهند به نام سايه ها كه تا چند وقت ديگر هم شاهد كنسرتشون هستيم و هم نوارشان دربازار می‌آيد.
    
    با توجه به اين كه فضای خانواده يك فضای علمی بودتا هنری، خانواده رو تا چه اندازه در پيشرفت خودتان موثر می دانيد؟
    خيلی زياد. مطمئنا در سن شش، هفت سالگی توانايی انتخاب سازمون رو نداشتيم. معمولا پدر و مادر ما خواسته هايی را كه خودشان آرزو داشتند و به آن نرسيدند را برای بچه هايشان می خواهند حال اگر با پيشرفت و استقبال مواجه شد كه چه بهتر; پدرم هم دوست داشت تار بزنه، ويلون بزنه ولی خوب به علت بالا بودن سن از لحاظ يادگيری موفق نشد و شرايط را برای ما فراهم كرد و توانستيم تا اينجا پيشرفت كنيم.
    
    به طور حرفه ای موسيقی رو از چه زمانی آغاز كرديد؟
    به طور حرفه ای از سال 78 به فكر طرح يك كاست شخصی افتادم و مشوق هايم هم در آغاز، خانواده و بعد استادانی كه آنها بيشتر از من به من ايمان داشتند، شروع كردم به آهنگسازی كاست اولم با نام «قصر خيال». آلبوم تكی ام بود و آهنگسازی كل كاست برعهده خودم بود. در حين كار روی اين كاست با خواننده عاشوری زبانی به نام خانم «ويولت» آشنا شدم كه يكی دو تا كار هم برای ايشون ساختم و به صورت نوار و آلبوم شد و در سطح دنيا پخش شد.
    
    همه اينها تا قبل از ورود آريان بود؟
    بله. در حين جمع كردن كاست اولم (قصد خيال) بودم كه پيشهاد كار در گروه آريان شد. تمام شدن كار كاست اولم (از لحاظ تهيه كنندگی نه از لحاظ پخش) مصادف شد با آشنايی با گروه آريان.
    
    خوب كمی از آشنايی با آريان بگوييد... چی شد كه به عنوان ويولونيست اين گروه انتخاب شديد؟
    فكر می كنم اگه بريم تو تاريخچه گروه آريان، من و پيام صالحی از قديمی ترين عضوهای اين گروه باشيم. گروه آريان تا آنجا كه يادم می ياد، حدود سالهای ۱۳۷۲شكل گرفت. يك گروه سنتی به اتفاق پيام صالحی و دو سه تای ديگه كه خيلی اختلاف سن بين اعضای آن بود. اون موقع موزيك سنتی خيلی غالب تر بود و از موزيك های ديگر آزادی بيشتری داشت؛ ولی به علت اختلاف سنی بالا كه در بين اعضای گروه بود، عقايد خيلی متفاوت بود و صرفا هدف ما اجرای آهنگ هايی بود كه برای مردم خيلی خاطره انگيز بود. به دلايلی نتوانسيم كنسرتی بدهيم و باز به دلايلی اين گروه از هم پاشيد. ولی اين اسم كه پيشنهاد پيام بود را حفظ كرديم. آريان نماينده آريائيها. جريان گذشت تا اينكه موسيقی پاپ آزاد شد و من هم در حال انجام كارهای پاپ بودم كه پيام پيشنهاد اين گروه و اين كار رو به من داد. گويا پيام در سربازی با يك شخصی به نام علی پهلوان آشنا شده بود و من به عنوان سومين نفر وارد اين گروه شدم. تمام اعضای اين گروه قبل از كار حرفه ای دوستان همديگر بودند. مثلا نينف دوست من بود و به اين شكل گروه جمع شد و نزديك بودن سن و عقايد باعث شد كه پايه های محكمی در گروه ساخته شود.
    
    خوب شعرهايی كه برای اين گروه انتخاب می شوند سروده چه كسانی است؟
    سعی بر آن بوده است كه شعرها و ملودی ها از خود گروه باشد. البته در ابتدا خيلی احساسی تر برخورد می كرديم ولی الان اين احساس تا حدی تعديل شده و جنبه منطقی تر پيدا كرده است. شايد چون فكر می كرديم كه يك خانواده هنری هستيم و بايد تمام كارهايمان را خودمان انجام دهيم و از هم كمك بگيريم ولی از خارج نه. اين كار را انجام می داديم و در كاست اول مشكلی نداشتيم. اما در كاست دوم سعی كرديم شعرها از لحاظ محتوا سنگين تر و بهتر شوند. خوب بچه هايی كه در گروه شعر می گفتند يكی علی پهلوان بود و يكی هم پيام صالحی. در كاست 2 شراره فرنژاد نينف امير خاص هم به آنها اضافه شدند. در مورد اشعار هم مثلا ممكن بود يك شعر را علی پهلوان بگويد و مثلا دو بيت را نينف عوض كند و اصلا دو بيت را نينف بگويد ولی خوب در نهايت شعر مال علی پهلوان بود. خوب البته اين حالت هم ممكن بود برای ديگران يا بالعكس پيش بيايد. البته دو شعر ايدان و مولا علی جان از شاعران خارج از گروه بود خانم فهيمه رادوند و دارا پهلوان كه شوهر عمه علی پهلوان هستند.
    
    از آنجا كه مدت زمان زياد تمرين آن هم به طور گروهی مشكلات زيادی را در بر دارد، از لحاظ محل تمرين و اجرا دچار مشكل نبوديد؟
    بالاخره مدت زمان زياد تمرين آن هم به طور گروهی يك سری مشكلات زيادی را در بردارد و كار حرفه ای يك سری مشكلات خاص خودش را دارد. در ابتدا جای تمرين و جای اجرا نداشتيم. شناخته شده نبوديم ; سعی می كرديم از سالن های كوچك شروع كنيم تا هم خودمان و هم مردم را محك بزنيم. ولی الان به اين نتيجه رسيديم كه يك سالن بزرگ با ظرفيت بالا احتياج داريم تا حدود %95 از مخاطبان را سرويس دهی كند نه چيزی حدود %5 مخاطب را. متاسفانه در كنسرت اخير شرمنده مردم شديم.
    
    الان محل تمرين ها به چه صورت است؟
    محل ما متغير است چون تعداد زيادند، سعی می كنيم كه جداجدا تمرين كنيم مثلا گيتارها با هم، ريتم ها با هم، خلاصه جداگانه تمرين می كنيم تا يك هفته مانده به كنسرت يك جايی را اجاره می كنيم و تمرين می كنيم.
    
    خوب كمی از آريان بياييم بيرون! غير از فعاليتهايی كه الان داريد چه كار ديگری، اعم از هنری يا غير هنری انجام می دهيد؟
    اين شغل حرفه‌ای من است. نوازندگی ويلون حالا چه به صورت كنسرت چه به صورت ضبط كاست كه البته در كنار كار موسيقی يك سری پيشنهادات سينمايی هم داشتيم ولی فعلا به دلايلی اينها رو رد كرديم و به امر موسيقی و در حال حاضر مشغول كاست دوم هم هستم.
    
    خوب از لحاظ مادی چطور؟ جوابگو هست يا خير؟
    خيلی خيلی نرمال است. بيشتر علاقه است كه مرا به طرف كار می كشاند. نمی گويم چيزی به دست نمی آيد ولی آنقدر نيست كه جلب توجه كند.
    
    هميشه اولين چيزها با خاطره توام است. گاهی با شادی، گاهی اضطراب و... اولين باری كه كنسرت داديد يا اولين باری كه در استوديو ضبط داشتيد چه احساسی داشتيد؟
    اولين باری كه كنسرت دادم فكر می كردم، اگر جمعيت را ببينم هل می شوم و نمی توانم چيزهايی كه به من محول شده را به درستی انجام بدهم. جمعيتی كه اولين بار جلوشان كنسرت داديم چيزی بالای 3000 نفر بود. ناگفته نماند كه فضای باز كنسرت هم به آرامش من كمك كرد. اما جالب بود كه در طول برنامه خيلی خونسرد بودم. در رابطه با ضبط استوديو هم اولين بار آن قدر سرگرم خودم بودم كه متوجه نشدم بخشی را كه بايد بزنم مدت زمانی است كه آهنگش تمام شده و من همچنان دارم می زنم.
    
    از لحاظ انتقادپذيری چه روحيه ای داريد؟ از كنار انتقادات رد می شويد يا واكنش نشان می دهيد؟
    روی انتقادات فكر می كنم بعد با نزديكانم در ميان می گذارم ببينم درست بود يا نه.
    اولين نزديكانی كه در مشورت های شما در اولويت هستند چه كسانی اند؟
    خوب خانواده ام، خواهرهای بزرگترم كه از لحاظ سنی من باهاشون اختلاف زيادی رو احساس نمی كنم. باهاشون راحتم. معمولا با بزرگترها نزديكی بيشتری احساس می كنم.
    
    خوب با توجه به اين كه رشته تحصيلی تان دامپزشكی است ولی در زمينه موسيقی فعاليت حرفه ای داريد، فكر نمی كنيد انتخاب دامپزشكی اجباری بوده يا نه هر دو، بخش های مختلف از شخصيت شما را در بر می گيرد؟
    از كودكی به موسيقی علاقه داشتم.
    
    پس چرا نرفتيد موسيقی بخوانيد؟
    شايد جو خانوادگی باعث شد كه به طرف دامپزشكی بروم. اما احساس می كنم علاقه و استعداد موسيقی در من بيشتر بوده و الان كار حرفه ای خودم را هم در جهت موسيقی قرار دادم.
    
    دوست نداريد برش‌های ديگری از هنر را هم محك بزنيد مثلا بازيگری؟ بعدهای مختلف هنر برايتان جالب نيست؟
    خوب به كاری كه بهم پيشنهاد می شود، نگاه می كنم. مثلا در حاشيه موسيقی، كار بازيگری هم به من پيشنهاد داده شده ولی خوب اگر كار خوبی پيشنهاد شود دوست دارم كه امتحان كنم.
    
    فكر نمی كنيد كه شهرت در دو عرصه، به كيفيت كار اول هم لطمه می زند و عمر فعاليت هنری را كاهش می دهد؟
    خوب تمام اين احتمالات هست. اين بستگی داره به طرف كه كجا بوده و چه كاری را انتخاب كرده. مطمئنا بايد در انتخاب ها دقيق بود.
    
    يكی از بهترين خاطره هايی كه در اين مدت داشتيد، را برای ما بگوييد؟
    برای اجرای يك كنسرت رفته بوديم به يكی از شهرها و من و برزويه بديهی با هم، هم اتاق بوديم. برزو پركاشن زن گروه است. حدود ده دقيقه مانده بود به اجرای برنامه. خوب اضطراب داشتيم و می خواستيم خودمان را زودتر به سن برسانيم تا سر ساعت مقرر روی سن حاضر و معرفی شويم. در حين اينكه داشتم سازم رو از روی تخت برمی داشتم كه از اتاق بيرون بيايم برزو به شوخی گفت بيا بريم دير شد. اون (و اشاره كرد به سازم) رو می خوايی چيكار. بذارش اونجا بيا بريم. من هم ساز رو گذاشتم روی تخت و از اتاق بيرون اومدم. داشتيم می رفتيم برزو وسط راه گفت: نمی خوايی سازت رو برداری؟
    
    خوب مثل اين كه نمی شه از آريان بيرون بياييم. تصميم جدا شدن از آريان رو نداريد؟
    فعلا نه؛ من با آريان خاطرات زيادی دارم. كارهای زيادی با هم انجام داديم. فكر می كنم تا زمانی كه آريان هست منم با اونها فعاليت كنم ولی در كنار اين كارها تصميم يك كنسرت تكی رو دارم بعد از انتشار كاست دومم. كنسرتم گلچينی از كاست اول و دومم هست.
    
    فكر می كنيد كه چرا آريان تا اين اندازه جای خودش رو بين مخاطبان باز كرد؟ فكر نمی كنيد وجود كارهای شش و هشت عامل اين مسئله بوده!؟
    شايد چون همه بچه ها چه خواننده ها و چه نوازنده ها توانستند در جای خودشان درست شكل بگيرند. در ضمن گروه يك يك گروه جوان است و خودمان هم جوانيم پس به مذاق جوانان هم می نشينيم.
    
    از ابتدای فيلم زندگيتون تا اينجا راضی هستيد؟
    خيلی وقت هدر رفته وجود داشته، ولی با اين وجود تا اينجا راضی‌ام.
    
    برای آينده چه تصميمی گرفته ايد؟ (چه از لحاظ كاری و چه از لحاظ زندگی شخصی)
    فقط تصميم های خوب!
    
    خوب، رفتيم تو جاده سئوالات پايانی، نظرتان در مورد حرفه خبرنگاری چيست؟
    ۹۰ درصد خبرنگارها خودشون نيستند، مجله‌شون هستند. (با خنده) بسته به خواسته مجله، سئوالات و مصاحبه ها رو در آن جهت قرار می دهند. شايد شما اهل فوتبال نباشيد ولی اگر يك مجله ورزشی كار كنيد حتما از من می پرسيد قرمزته يا آبيته.
    
    خوب يه خبرنگار بر مبنای علاقه اش زمينه كاری خودش رو مشخص می كنه. مثلا من به كارهای هنری علاقه دارم پس می‌رم دفتر مجله و بهشون می‌گم دوست دارم در بخش های هنری باهاتون همكاری كنم.
    (با خنده) اكثرا هم يك جمله رو چهل جمله می كنند تا پررونق تر بشه... خوب البته خوبه.
    
    يك جمله به چهل جمله تبديل می شه يعنی چی؟
    (با خنده) شما به جای جمله، كلاغ بگذاريد.
    
    شايد ما از لحاظ نوشتاری جمله ها رو طوری تغيير بدهيم كه قابل چاپ بشه ولی هيچ وقت به معنای اصلی و مفهوم اصلی لطمه نمی زنيم. البته نمی شه كلی گفت. به نظر من خبرنگارها آدم های نكته بين، نكته سنج و تيزی هستند تا از يك جمله كه به راحتی گفته می شه بتوانند دو تا سئوال ديگه درآورند. و به عنوان آخرين سوال، اگه صحبت ناگفته ای باقيمانده بفرماييد.
    خوشحالم كه از طريق مجله شما توانستم با مخاطبانمان ارتباط برقرار كنم. عذرخواهی می كنم از كسانی كه می خواستند در كنسرت اخير حضور پيدا كنند ولی محدوديت ها نگذاشت. اميدوارم در سری بعد هم ساعات فروش بليت يه مقدار مشخص تر بشه و هم ظرفيت سالن‌ها بيشتر تا در خدمت همه عزيزان باشيم.
    

جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 |

تولدت مبارک

میدونید ۲۱ اسفند ماه کی به دنیا اومده ! اگه اشتباه نکنم آقای پیام صالحی  ؛ خواننده و نوازنده

گروه موسیقی آریان ۲۱ اسفند ماه ۱۳۵۳ به دنیا اومدن . پیام صالحی

برای خودش مخصوصا آریانا گل آرزوی موفقیت می کنیم و امیدواریم سال خوبی رو داشته باشند

شنبه نوزدهم اسفند 1385 |

اگه میتونستید تغییر کنید دوست داشتید جای چه کسی بودید؟

ساناز:دوست دارم جای خودم باشم اما خصوصیات خوب اطرافیان رو داشته باشم.

sanaz kashmari

 علیرضا:دوست ندارم جای کسی باشم.دوست داشتم آدم صبور و آرومی باشم واقعا آرامش رو دوست دارم.

امضاء علیرضا

سحر:همین که هستم"خودم رو دوست دارم.

*(این عکس متعلق به یکی از وبهای آریانی هست"متاسفانه یادمون نمیاد اسمشو!در هر صورت ازشون ممنونیم).

علی:جای هیچ کس. اگر خصوصیت خوبی در کسی ببینم فکر میکنم ببینم چطور میتونم به این خصلت برسم.بیشتر دوست دارم اینجور باشم.

علی عزیز در حال.....؟؟؟

 نینف:شخص خاصی نه"شاید اگه بعضی از خصوصیات پدرم رو داشتم خیلی خوب بود چون پدرم در عین حال که مهربون هستند در وقت خودش قاطع هم هستند.

*زحمت این عکس رو آتنا عمرانی عزیز دوست بسیار گلمون کشیده که واقعا ازشون سپاسگزاریم).

نینف عزیز در کیش...

************************************************************

خوب دوستان این پارت اول بود"بریم سراغ پارت دوم که فکر کنم جدیدتر باشه براتون:

بریم سراغ دخترها!!!! در گروه از چه کسی حرف شنوی داری؟

سحر:کس خاصی نیست.

شراره (با شوخی):از هیچکی!از کسی که حرف منطقی بزنه!

شراره عزیز در فرودگاه(کرمان)...

ساناز:کسی که حرف حق میزنه.

امضاءساناز برای زهره...

******************************************************

خودتان را برای کسانی که شما را نمی شناسند چگونه معرفی میکنید؟

علی پهلوان:  تا زمانی که نگن چهره ات آشناست خودمومعرفی نمیکنم"

پیام صالحی:  ما نه صدا و سیما ونه در فیلم بازی کرده ایم"بیشتر بازیگران چهره اشون شناخته شده هست"اگرراجع به آریان صحبت شود ما را میشناسن "نه از طریق چهره"

payam in kerman"

سحر کاشمری: راحت برخوردمیکنم بتوانند بشناسند"

منبع این عکس (گروه طرفدارن سیامک خواهانی).

 

ساناز کاشمری:همین چیزی را که هستم نشان میدهم"مردم همانگونه که هستیم فکر میکنند"

sanaz kashmari 

شراره فرنژاد:خودم را به عنوان هنرمند معرفی نمیکنم"اگه از قبل بشناسند که شناخته اند.وگرنه هیچوقت به رویم نمی اورم و فقط میگویم شراره هستم"!!!!

 

 

سیامک خواهانی: به عنوان یکی از اعضای گروه آریان معرفی نمی کنم!!!!!اگر صحبت از موسیقی شد.میگویم:چه حسن تصادفی!منم نوازنده ی ویلون هستم"

emza for zoherh

علیرضا طباطبایی: اصولا نمی گویم نوازنده ی آریان هستم"خیلی در این زمینه تاکید ندارم.شاید در نهایت بگم موزیسینم"

alireza in kerman

**************************************************************

اطلاعیه:از تمام دوستان آریانی که وبلاگ آریانی دارند و اسم وب آنها در قسمت پیوند ما نیست خواهش میکنیم که حتما حتما (با تاکید)اسم وبلاگشون رو در قسمت نظرات برای ما بذارن"که جریانش رو ایشالله بعدا متوجه خواهید شد"با تشکر از  لطفتون"*******

چهارشنبه نهم اسفند 1385 |



آروم آروم سپیده سر زد....


گيلاس آبي
تا انتها
سوگند آریانی
آريان عشق من(مينا آرياني)
وبلاگ گروه پيام صالحي
يه طنين تا اوج رويا(دنيا)
وبلاگ طرفداران آريان(شايان)
آريان افسونگر
آريان اسطوره موسيقي(نگين آرياني)
موج نو
آريان ملكه ذهن من
آریان گمشده من(زهره /ساجده / اترا)
هر چي
آرياني 2 آتيشه(فاطمه آرياني)
آریان گمشده من(پشت صحنه)
پیام صالحی (پانته آ و رومینا)
آریان همه ی عمر منه(مهدیه آریانی)
رامین آریانی
سپيده آرياني
پگاه آریانی
آریان بهترین حادثه ی عاشقی من
بیا تا بارون باشیم (شقایق آریانی)
قصر شنی(زهره و حسنی_آریانی)
ملیکا آریانی
نيلوفر آرياني
قالب وبلاگ


Designed By ParsTheme